تاریخ بی‌پی(۸)/ جِی. اچ. بامبرگ و رونالد دبلیو. فریِر/ ترجمه‌ی آبذ

فصل دوم

تأمین مالی و کشف نفت ۱۹۰۱-۱۹۰۸

 

۱

دارسی به‌تنهایی ۱۹۰۱-۱۹۰۵

 

الف

پیش‌گفتار

 

اعطای امتیاز دارسی، در درجه ی اول، یک تصمیم سیاسی همراه با چانه‌زنی‌های مرسوم بر سر شرایط بود. توسعه ی آن به امور مالی، تخصص فنی و توانایی درک محیط ایرانی که کار باید در آن به اجرا در می‌آمد، بستگی داشت. دارسی کارآفرین نبود، هیچ تجربه ی مهندسی نداشت و دانش اندکی از ایران داشت. او سرمایه‌گذاری بود که پس از مشورت با آشنایان و مشاورانش، انتظار داشت با تشکیل شرکتی برای بهره‌برداری از امتیازش، بازده پرسودی از سرمایه ی خود کسب کند. او فرصتی را که به دست آورده بود مدیون ژنرال کتابچی و سر هنری دراموند ولف بود و برای مشاوره ی فنی به دکتر ردوود، به‌عنوان برجسته‌ترین تکنسین نفت زمان خودش، متکی بود. هیچ سازمان بزرگی پشت دارسی نبود. تمام امور تجاری او توسط منشی‌اش، جان جنکین و بعداً اچ. ئی. نیکولز انجام می‌شد که صرفاً مکاتبات فارسی را به سایر وظایف خود، ازجمله وظایف شرکت معدن طلای مونت مورگان در لندن، اضافه می‌کردند. کتابچی آشکارا قصد داشت امور ایران را [در دم‌ودستگاه دارسی] به عنوان مسئولیت [انحصاری] خودش مدیریت کند.

چنین تقسیم مسئولیت‌هایی که ساده به نظر می‌رسید، درواقع به طرز غیرمعمولی پیچیده شد. مقدمات حفاری آسان نبود و محتاج مذاکرات محلی و حمل تجهیزات در مسیرهای طولانی در زمین‌های صعب‌العبور بود. مشکلاتی در زمینه ی نیروی کار و تدارکات وجود داشت. ولف همکاری نمی‌کرد و کتابچی، که بر «لزوم عمل در ایران طبق ایده‌های ایرانی و نه ایده‌های انگلیسی» اصرار داشت، به توصیه‌های ردوود بی‌توجه بود و با نظرات رینولدز، مهندس دارسی، مخالفت می‌کرد. تأمین مالی به طرز نومیدکننده‌ای دشوارتر از آنچه پیش‌بینی می‌شد، از کار درآمد و در مدتی کوتاه به دلیل عدم‌دقت در جزییات زبانی قرارداد، لازم شد که درباره ی آن از مشاوره ی حقوقی استفاده شود. بنابراین، سال‌های اولیه به جای موفقیت، با دشواری‌هایی همراه بود، که بیشتر از نظر پشتکار دارسی و عزم رینولدز قابل‌توجه است تا نتایج تلاش‌هایشان.

سر بورتون رینولدز، حوالی ۱۹۱۰

 

 

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها