بخشی از باور عمومی دربارهی غریزهی جنسی این است که در دوران کودکی وجود ندارد و برای اولینبار در دورهای از زندگی که به بلوغ معروف است، ظاهر میشود. این، اگرچه اشتباه رایجی است، اما پیامدهای جدی دارد و عمدتاً برآمده از ناآگاهی فعلی ما از اصول اساسی زندگی جنسی است. یک مطالعهی جامع از بروزات جنسی دوران کودکی احتمالاً وجود ویژگیهای اساسی غریزهی جنسی را برایمان آشکار میکند و ما را با رشد و ترکیب آن از منابع مختلف آشنا میسازد.
غفلت از دوران کودکی: قابلتوجه است که نویسندگانی که میکوشند ویژگیها و واکنشهای فرد بالغ را توضیح کنند، توجه بسیار بیشتری به دورهی اجدادی[1] نسبت به دورهی وجود خود فردیاش داشتهاند؛ یعنی برای وراثت، تأثیر بیشتری قایل شدهاند تا کودکی. درواقع، میتوان فرض کرد که تأثیر دورهی اخیر آسانتر قابلدرک است و شایستهی توجه بیشتری نسبت به وراثت خواهد بود.(۱) بیشک بعضاً در متون پزشکی به نکاتی دربارهی فعالیتهای جنسی زودرس کودکان خردسال، نعوظ و خودارضایی و حتی اعمالی شبیه مقاربت جنسی برمیخوریم، اما این موارد صرفاً به عنوان موارد استثنایی، کنجکاوی [صرف] یا نمونههای بازدارنده از انحراف زودرس ذکر میشوند. تا آنجا که من میدانم، هیچ نویسندهای به طبیعی بودن غریزهی جنسی در دوران کودکی اذعان نکرده است و در نوشتههای متعدد مرتبط با رشد کودک، فصل «رشد جنسی» معمولاً نادیده گرفته میشود.(۲)
فراموشی کودکانه: این سهلانگاری قابلتوجه تا حدی ناشی از ملاحظات مرسومی است که نویسندگان را به دلیل تربیت خودشان تحت تأثیر قرار میدهد، و تا حدی ناشی از یک پدیدهی روانی است که تاکنون توضیح داده نشده است. من به فراموشی عجیبی اشاره میکنم که سالهای نخستین کودکی را، معمولاً شش یا هشت سال اول را، از اکثر مردم (نه از همه!) پنهان میکند. تاکنون به ذهن ما خطور نکرده است که این فراموشی باید شگفتزدهمان کند، اگرچه دلایل خوبی برای تعجب داریم. زیرا به ما اطلاع داده شده است که در سالهایی که بعداً چیزی جز چند قطعه یادآوریهای نامفهوم از آنها به دست نمیآوریم، بهوضوح به تأثیراتی واکنش دادهایم که مانند هر انسانی درد و لذت را بروز میدهند؛ عشق، حسادت و سایر احساسات را همانطور که بر ما تأثیر گذاشتهاند، ابراز کردهایم. درواقع به ما گفته شده است که ما اظهاراتی کردهایم که به بزرگسالان ثابت کرده است دارای درک و قدرت قضاوت نوپا هستیم. با این حال، وقتی بزرگتر میشویم، چیزی از همهی اینها نمیدانیم. چرا حافظهی ما از تمام فعالیتهای روانی دیگرمان عقب مانده است؟ ما واقعاً دلیلی داریم که باور کنیم در هیچ زمانی از زندگی به اندازهی دوران کودکی قادر به برداشتها و بازتولیدها نیستیم.(۳)
از سوی دیگر، باید فرض کنیم، یا میتوانیم خود را از طریق مشاهدات روانشناختی بر روی دیگران متقاعد کنیم، که همان برداشتهایی که فراموش کردهایم، عمیقترین ردپاها را در زندگی روانیمان به جا گذاشتهاند و به عنوان عوامل تعیینکننده برای کل رشد آیندهی ما عمل کردهاند. بنابراین نتیجه میگیریم که ما با فراموشی واقعی برداشتهای دوران کودکی مواجه نیستیم، بلکه با فراموشیای مشابه آنچه در افراد روانرنجور برای تجربیات بعدی مشاهده میشود، مواجه هستیم که ماهیتش شامل بازداری آنها از ورود به آگاهی (سرکوب) است. اما چه نیروهایی باعث این سرکوب برداشتهای دوران کودکی میشوند؟ کسی که میتواند این معما را حل کند، اینک قصد دارد فراموشی هیستریک را نیز توضیح دهد.
با این حال، تردیدی نخواهیم کرد که بگوییم وجود فراموشی دوران کودکی، نقطهی مقایسهی جدیدی میان حالات روانی کودک و حالات روانی فرد روانرنجور به ما میدهد. ما قبلاً زمانی که با این واقعیت روبهرو شدهایم که تمایلات جنسی فرد روانرنجور، شخصیت دوران کودکی را حفظ میکند یا به آن باز میگردد، با نقطهی مقایسهی دیگری روبهرو شدهایم. آیا ممکن است ارتباط نهایی میان فراموشی دوران کودکی و فراموشی هیستریک وجود نداشته باشد؟
ارتباط میان فراموشیهای دوران کودکی و ففراموشی هیستریک درواقع چیزی بیش از ازی سادهی ناشی از شوخطبعی است. فراموشی هیستریک که در خدمت سرکوب است، تنها با این واقعیت قابلتوضیح است که فرد پیشاپیش مجموعهای از خاطرات دارد که از دسترس آگاه خارج شدهاند و اکنون آن خاطرات با یاری تداعیگر، آنچه را بهوسیلهی نیروهای دافعهی سرکوب ناشی از آگاه تحت تأثیر قرار گرفته است، به دست میآورند.(۴) میتوانیم بگوییم که بدون فراموشی دوران کودکی، فراموشی هیستریک وجود نخواهد داشت.
من معتقدم فراموشی دوران کودکی که باعث میشود فرد به دوران کودکیاش طوری نگاه کند که گویی دوران ماقبلتاریخ بوده است و آغاز زندگی جنسیاش از او پنهان بماند، موجب اصلی این واقعیت است که معمولاً هیچ ارزشی برای دورهی کودکی در رشد زندگی جنسی قایل نمیشویم. یک ناظر واحد نمیتواند شکافی را که بدین ترتیب در دانش ما ایجاد شده است، پر کند. من در اوایل سال ۱۸۹۶ بر اهمیت دوران کودکی در شناخت منشأ برخی پدیدههای مهم مرتبط با زندگی جنسی تأکید کرده بودم و از آن زمان تاکنون، اهمیت عامل کودکی در مطالعهی تمایلات جنسی را همواره در اولویت قرار دادهام.
دورهی نهفتگی جنسی دوران کودکی و وقفههای آن
کشف مکرر و خارقالعادهی جلوههای جنسی ظاهراً غیرطبیعی و استثنایی در دوران کودکی، و همچنین کشف خاطرات دوران کودکی در افراد روانرنجور که تا پیش از آن نیاگاه بودهاند، به ما این امکان را میدهد که تصویر زیر را از رفتار جنسی دوران کودکی ترسیم کنیم.(۵)
به نظر قطعی میرسد که نوزاد با خود جوانههای احساسات جنسی را به همراه میآورد که برای مدتی به رشد ادامه میدهند و سپس تسلیم سرکوب تدریجیای میشوند، که به نوبهی خود از طریق پیشرفتهای مناسب رشد جنسی شکسته میشود و میتوان آنها را به کمک ویژگیهای فردی بررسی کرد. هیچچیز دربارهی قوانین و تناوب این سیر نوسانی رشد مشخص نیست. با این حال، به نظر میرسد زندگی جنسی کودک عمدتاً در سال سوم یا چهارم به شکلی قابلمشاهده آشکار میشود.(۶)
بازداری جنسی: در طی این دورهی نهفتگی کامل یا حداقل جزیی است که نیروهای روانی رشد میکنند و بعداً به عنوان بازدارندههایی بر زندگی جنسی عمل میکنند و مانند سدهایی مسیر آن را تنگ میکنند. این نیروهای روانی، انزجار، شرم و خواستههای ایدئال اخلاقی و زیباییشناختی هستند. ممکن است این تصور به ذهنمان خطور کند که ایجاد این سدها در کودک متمدن، کار آموزش است؛ و مطمئناً آموزش در آن نقش زیادی دارد. با این حال، در واقعیت امر، این رشد به صورت اندامین تعیین میشود و گاه میشود بدون کمک آموزش ایجاد شود. درواقع، آموزش تنها در صورتی بهدرستی در قلمرو تعیینشدهی خود باقی میماند که دقیقاً مسیر عامل تعیینکنندهی اندامین را دنبال کند و آن را تا حدودی واصحتر و عمیقتر تحت تأثیر قرار دهد.
دیسهبندی واکنش و والایش: چه ابزارهایی این ساختارهای بسیار مهم را که برای فرهنگ شخصی و هنجارهای بعدی بسیار مهم اند، محقق میکنند؟ آنها احتمالاً به قیمت خود تمایلات جنسی دوران کودکی به وجود میآیند، که هجوم آن حتی در این دورهی نهفتگی نیز متوقف نشده است؛ یعنی انرژی آن درواقع به طور کامل یا جزیی از استفادهی جنسی منحرف شده، به اهداف دیگری هدایت شده است. به نظر میرسد مورخان تمدن در این عقیده متفقالقول اند که چنین انحرافی از نیروهای محرک جنسی از اهداف جنسی به اهداف جدید، فرآیندی که شایستهی نام والایش است، دستمایههای قدرتمندی برای همهی دستاوردهای فرهنگی فراهم کرده است. بنابراین، اضافه خواهیم کرد که همین فرآیند در رشد هر فرد عمل میکند و در دورهی نهفتگی جنسی شروع به عمل میکند.(۷)
ما همچنین میتوانیم در مورد مکانیسمهای چنین والایشی نظر بدهیم. احساسات جنسی این سالهای نوزادی از یک سو نمیتوانند قابلاستفاده باشند، زیرا عملکردهای تولیدمثل در انتظار شکلگیری اند؛ این ویژگی اصلی دورهی نهفتگی است؛ از سوی دیگر، احساسات جنسی بهخودیخود منحرف میشوند، زیرا از مناطق شهوتزا سرچشمه میگیرند و از تکانههایی زاده میشوند که در مسیر رشد فرد فقط میتوانند احساس نارضایتی برانگیزند. بنابراین، احساسات جنسی نیروهای متضادی (احساس واکنش) را بیدار میکنند که برای سرکوب چنین نارضایتی، سدهای روانی ذکرشده در بالا را ایجاد میکنند: نفرت، شرم و اخلاق.(۸)
وقفههای دورهی نهفتگی: بی آنکه خود را دربارهی ماهیت فرضی و درک ناقصمان در مورد دورهی نهفتگی و وقفهی نوزادی فریب دهیم، به واقعیت باز میگردیم و بیان میکنیم که چنین استفادهای از تمایلات جنسی نوزادی، نشاندهندهی یک تربیت ایدئال است که رشد فرد معمولاً تا حدی و اغلب بسیار قابلتوجه از آن منحرف میشود. بخشی از بروز جنسی که از والایش خارج شده است، گهگاه آشکار میشود، یا یک فعالیت جنسی در کل دورهی نهفتگی تا زمان آشکارگی صورت تقویتیافتهی تکانهی جنسی در بلوغ باقی میماند. مربیان تا آنجا که به تمایلات جنسیانهی نوزادی توجه کردهاند، طوری رفتار میکنند که گویی با نظرات ما دربارهی دیسهبندی نیروهای اخلاقی دفاعی به قیمت تمایلات جنسی موافق اند و گویی میدانند که فعالیت جنسی، کودک را غیرقابلآموزش میکند. زیرا مربیان تمام بروزات جنسیانهی کودک را «شر»ی میدانند که در مواجهه با آن کار چندانی نمیتوان کرد. با این حال، ما دلیل کافی برای توجه به آن پدیدههایی داریم که مربیان از آنها بسیار میهراسند، زیرا انتظار داریم در آنها راهحل دیسهبندی اولیهی غریزهی جنسی را بیابیم.
تجلیات جنسیانگی کودکانه
به دلایلی که بعداً به آنها خواهیم پرداخت، مکیدن انگشت شست (مکیدن لذتجویانه) را به عنوان الگویی از تجلیات جنسیانهی دوران کودکی در نظر میگیریم، که لیندنر، متخصص اطفال مجارستانی، مقالهای عالی به آن اختصاص داده است.[2]
مکیدن انگشت شست: مکیدن انگشت شست که در نوزاد شیرخوار خود را نشان میدهد و ممکن است تا بلوغ یا در طول زندگی ادامه یابد، شامل تکرار ریتمیک تماس مکیدن با دهان (لبها) است که در آن هدف از خوردن غذا[3] حذف میشود. بخشی از خود لب، زبان، که یکی دیگر از نواحی پوستی ترجیحی در دسترس است، و حتی انگشت شست پا ممکن است به عنوان ابژههایی برای مکیدن در نظر گرفته شوند. همزمان، طلب بهچنگآوردن چیزها نیز وجود دارد که خود را در کشیدن ریتمیک گوش نشان میدهد و ممکن است باعث شود کودک بخشی از شخص دیگر (عموماً گوش) را برای همین منظور بگیرد. مکیدن لذتبخش با خستگی کامل در توجه به اطراف مرتبط است و منجر به خواب یا حتی واکنشی حرکتی به شکل ارگاسم میشود.(۹) مکیدن لذتبخش اغلب با تماس مالشی با برخی از قسمتهای حساس بدن، مانند سینه و اندام تناسلی خارجی، همراه است. از همین طریق است که بسیاری از کودکان از مکیدن انگشت شست به خودارضایی رو میآورند.
لیندنر خود ماهیت جنسیانهی این عمل را تشخیص داده، آشکارا بر آن تأکید میکند. در مهدکودک، مکیدن انگشت شست اغلب مانند هر «شیطنت» جنسیانهی دیگر کودک تلقی میشود. بسیاری از متخصصان اطفال و متخصصان مغز و اعصاب، اعتراض بسیار شدیدی علیه این دیدگاه مطرح کردهاند که بخشی از آن قطعاً به دلیل اشتباهگرفتن اصطلاحات «جنسیانه» و «تناسلی» است. این تناقض، سؤال دشواری پیش میآورد که نمیتوان از آن چشمپوشی کرد، یعنی اینکه ما میخواهیم تجلیات جنسیانهی کودک را در چه ویژگیهای کلی تشخیص دهیم. من معتقدم که ارتباط تجلیاتی که از طریق تحقیقات روانکاوی به بینشی درباب آنها دست یافتهایم، ما را در ادعای مکیدن انگشت شست به عنوان فعالیتی جنسیانه و مطالعهی ویژگیهای اساسی فعالیت جنسیانهی نوزادی از طریق آن، محق میسازد.
خودشهوانیّت: اینجا وظیفهی ما این است که این وضعیت را به گونهای متفاوت سامان دهیم. بگذارید تأکید کنیم که برجستهترین ویژگی این فعالیت جنسیانه آن است که این تکانه علیه اشخاص دیگر هدایت نمیشود، بلکه خود را در بدن خود ارضا میکند؛ با استفاده از اصطلاح خوشبیانی[4] که هاولاک الیس ابداع کرده است، خواهیم گفت که این خودشهوانی است.(۱۰)
علاوه بر این، واضح است که عمل کودک در حال مکیدن شست با این واقعیت تعیین میشود که او به دنبال لذتی است که قبلاً تجربه شده و اکنون به یاد آورده میشود. از طریق مکیدن ریتمیک قسمتی از پوست یا غشای مخاطی، کودک به سادهترین شکل ممکن به ارضای این طلب دست مییابد. همچنین بهراحتی میتوان تشخیص داد که کودک در چه مواقعی برای اولینبار این لذت را تجربه کرده است که اکنون برای تجدید آن تلاش میکند. اولین و مهمترین فعالیت در زندگی کودک، مکیدن سینهی مادر (یا جایگزین آن)، باید او را با این لذت آشنا کرده باشد. میتوانیم بگوییم که لبهای کودک مانند یک ناحیهی شهوتزا رفتار میکنند و آنچه باعث هیجان از طریق جریان گرم شیر میشود، درواقع علت احساس لذتبخش بوده است. مطمئناً، ارضای ناحیهی شهوتزا در ابتدا با ارضای تغذیه همراه بوده است. کسی که کودکی راضی را میبیند که از سینهی مادر به عقب خم میشود و با گونههای سرخ و لبخندی سعادتمندانه به خواب میرود، باید بپذیرد که این تصویر همچنان نمونهای از ابراز ارضای جنسی در مراحل بعدی زندگی است. اما میل به تکرار ارضای جنسی از میل به تغذیه جدا میشود؛ جداییای که با ظاهر شدن دندانها اجتنابناپذیر میگردد، زمانی که خوراک دیگر مکیده نمیشود بلکه جویده میشود. کودک از ابژهی بیگانهای برای مکیدن استفاده نمیکند، بلکه پوست خودش را ترجیح میدهد زیرا راحتتر است، زیرا بدین ترتیب خود را از دنیای بیرونی که هنوز نمیتواند کنترلش کند، مستقل میکند و زیرا به این ترتیب، گویی یک ناحیهی شهوتزای دوم، هرچند در سطح پایینتر، برای خود ایجاد میکند. پایینتر بودن[5] این ناحیهی دوم، او را بعداً ترغیب میکند که همان قسمتها، یعنی لبهای شخص دیگری را جستجو کند. (میتوان به آن چنین چیزی نسبت داد: «حیف که نمیتوانم خودم را ببوسم».)
همهی کودکان انگشت شستشان را نمیمکند. میتوان فرض کرد که این حالت فقط در کودکانی یافت میشود که اهمیت شهوانی ناحیهی لب در آنها به طور ذاتی تقویت شده است. کودکانی که این حالت در آنها حفظ میشود، در بزرگسالی عادت به بوسیدن دارند و تمایل به بوسیدنهای انحرافی نشان میدهند، یا در بزرگسالی میل شدیدی به نوشیدن و سیگار کشیدن دارند. اما وقتی سرکوب وارد عمل میشود، آنها از خوردن غذا انزجار پیدا میکنند و استفراغ هیستریک نشان میدهند. به دلیل وجود ناحیهی لب، سرکوب به تکانهی تغذیه تجاوز میکند. بسیاری از بیماران زن من اختلالاتی در خوردن غذا، مانند بغض در گلو، احساس خفگی و استفراغ، نشان میدهند، در حالی که در دوران نوزادی انگشت شستشان را به طور فعال میمکیدند.
در مکیدن انگشت شست یا مکیدن لذت، ما قبلاً توانستهایم سه ویژگی اساسی یک تجلی جنسیانه را در دوران کودکی مشاهده کنیم. مورد دوم ریشه در یک عملکرد بدنی دارد که برای زندگی بسیار مهم است، هنوز هیچ ابژهی جنسیانه را نمیشناسد، خودشهوانی است و هدف جنسیاش تحت کنترل یک منطقهی شهوانی قرار دارد. بیایید فعلاً فرض کنیم این ویژگیها در مورد اکثر فعالیتهای دیگر تکانههای جنسی دوران کودکی نیز صادق است.
هدف جنسیانهی جنسیانگی کودکانه
ویژگیهای مناطق شهوتزایی: از مثال مکیدن انگشت شست، میتوانیم نکات بسیار زیادی را که برای تشخیص یک منطقهی شهوتزا مفید است، جمعآوری کنیم. این بخشی از پوست یا غشای مخاطی است که در آن محرک، احساس لذتی با کیفیت مشخص ایجاد میکند. شک نیست که محرکهای مولد لذت بهوسیلهی عوامل تعیینکنندهی خاصی که ما نمیدانیم، کنترل میشوند. ویژگیهای ریتمیک باید در آنها نقشی داشته باشند و این امر شباهت فراوانی به قلقلک دادن دارد. با این حال، معلوم نیست که آیا میتوان ویژگی احساس لذتبخشی را که بهوسیلهی محرک برانگیخته میشود «ویژه» دانست یا نه و معلوم نیست که در کدام بخش از این ویژگی، عامل جنسیانه هست. روانشناسی دربارهی مسائل مربوط به لذت و درد، ساکت است و در تاریکی به دنبال چیزی میگردد، و بنابراین محتاطانهترین فرض، توصیهشدهترین فرض است. شاید بعداً به دلایلی دست بیابیم که بشود گفت از کیفیت خاص احساس لذت پشتیبانی میکنند.
کیفیت شهوتزا ممکن است به طور قابلتوجهی به نواحی خاصی از بدن وابسته باشد. همانطور که در مثال مکیدن انگشت شست نشان داده شده است، نواحی شهوتزای ازپیشتعیینشدهای وجود دارد. اما همین مثال، همچنین نشان میدهد که هر ناحیهی دیگری از پوست یا غشای مخاطی ممکن است عملکرد یک ناحیهی شهوتزا را بر عهده بگیرد؛ بنابراین باید با یک سازگاری خاص همراه باشد. بنابراین، تولید احساس لذت بیشتر به کیفیت محرک بستگی دارد تا به ماهیت ناحیهی بدنی. کودک در حال مکیدن انگشت شست به اطراف بدن خود نگاه میکند و هر بخشی از آن را برای لذت انتخاب میکند؛ و میرسد به مکیدن؛ و با عادت کردن به مکیدن، آن را ترجیح میدهد. اگر کودک به طور تصادفی به ناحیهای ازپیشتعیینشده، مانند سینه، نوک سینه یا اندام تناسلی، ضربه بزند، طبیعتاً آن ناحیه ترجیح داده میشود. تمایل کاملاً مشابهی به جابهجایی دوباره در نموناهای هیستری یافت میشود. در این روانرنجوری، سرکوب عمدتاً مربوط به نواحی تناسلی است. اینها به نوبهی خود تحریکشان را به سایر نواحی شهوانی که معمولاً در دوران بلوغ غیرفعال اند، منتقل میکنند و سپس دقیقاً مانند اندامهای تناسلی رفتار میکنند. اما علاوه بر این، درست مانند مکیدن انگشت شست، هر ناحیهی دیگری از بدن ممکن است با تحریک اندامهای تناسلی تقویت شده، به یک ناحیهی شهوانی تبدیل شود. نواحی شهوانی و هیستریزا ویژگیهای یکسانی نشان میدهند.(۱۱)
هدف جنسیانهی کودکانه: هدف جنسیانهی تکانهی کودکانه شامل ایجاد ارضا از طریق تحریک مناسب این یا آن ناحیهی شهوتزا است. برای اینکه تمایلی برای تکرار آن باقی بماند، این ارضا باید قبلاً تجربه شده باشد و میتوانیم مطمئن باشیم که طبیعت ابزارهای مشخصی ابداع کرده است تا این اتفاق صرفاً تصادفی نباشد. ترتیبی که این هدف را برای ناحیهی لب برآورده کرده است، قبلاً مورد بحث قرار گرفته است؛ این مربوط میشود به ارتباط همزمان این قسمت از بدن با تغذیه. ما همچنین با مکانیسمهای مشابه دیگری به عنوان منابع تمایلات جنسی آشنا خواهیم شد. حالت تمایل به تکرار ارضا را میتوان از طریق یک احساس تنش خاص که بهخودیخود ماهیتی نسبتاً دردناک دارد، و از طریق یک احساس خارش یا حساسیت که به طور مرکزی تعیین میشود و به ناحیهی شهوتزا منتقل میشود، تشخیص داد. بنابراین، هدف جنسی را میتوان به صورت زیر فرموله کرد: هدف اصلی، جایگزینی احساس حساسیت فرافکنده در ناحیهی شهوتزا با محرک بیرونی است که با برانگیختن احساس ارضا، احساس حساسیت را از بین میبرد. این محرک بیرونی معمولاً شامل دستکاریای است که مشابه مکیدن است.
اگر این میل به طور جانبی و از طریق یک تغییر واقعی در ناحیهی شهوتزا نیز بیدار شود، کاملاً با دانش تنکارشناسانهی ما مطابقت دارد. این عمل فقط تا حدی گیجکننده است؛ گویی یک محرک برای سرکوب آن، نیاز به محرک دیگری دارد که در همان محل اعمال شود.
بروزات جنسیانهی خودارضاگرانه(۱۲)
مایهی خرسندی فراوان است که بدانیم پس از آنکه تکانهی یک ناحیهی شهوتزا برای ما قابلدرک شد، هیچ چیز مهمتری برای یادگیری در مورد فعالیت جنسی کودک وجود ندارد. بارزترین تفاوتها در عمل لازم برای ارضا یافت میشود که شامل مکیدن ناحیهی لب است و باید با توجه به موقعیت و ماهیت سایر نواحی، با سایر اعمال عضلانی جایگزین شود.
فعالیت ناحیهی دُبُر: مانند ناحیهی لب، ناحیهی دُبُر از طریق موقعیت خود برای هدایت تمایلات جنسی به سایر عملکردهای بدن سازگار شده است. باید فرض کرد که اهمیت شهوتزای این ناحیه از بدن در ابتدا بسیار زیاد بوده است. از طریق روانکاوی، میتوان به طور غیرمنتظرهای به دگرگونیهای بسیاری که معمولاً با تحریکات معمول ناشی از اینجا انجام میشوند، پی برد و اینکه این ناحیه اغلب بخش قابلتوجهی از تحریکپذیری تناسلی را در طی زندگی حفظ میکند.(۱۳) چایمانهای[6] رودهای که در دوران نوزادی بسیار شایع اند، باعث تحریکات شدید در این ناحیه میشوند و اغلب میشنویم که میگویند چایمان رودهای در این سن حساس باعث «عصبی شدن»[7] میشود. در بیماریهای عصبی بعدی، آنها تأثیر مشخصی بر بیان نموناهای روانرنجوری میگذارند و کل اختلالات روده را در اختیار آن قرار میدهند. با توجه به اهمیت شهوتزایی ناحیهی دُبُر که حداقل در تغییرشکل حفظ شده است، نباید تأثیرات بواسیر را که ادبیات پزشکی قدیم در توضیح حالات عصبی به آن اهمیت زیادی میدادند، به سخره گرفت.
کودکان میتوانند از حساسیت شهوانی ناحیهی دُبُری استفاده کنند که با نگهداشتن لُکّههای مدفوع تا زمان تجمع آنها و انقباضات شدید عضلانی قابلتشخیص است. عبور این لُکّهها از دُبُر میتواند باعث تحریک قابلتوجه غشای مخاطی شود. این امر علاوه بر درد، باید احساس لذت نیز ایجاد کند. یکی از مطمئنترین نشانههای بینظمی یا عصبی بودن بعدی، زمانی است که نوزادی هنگامی که پرستار روی محفظه قرارش میدهد، لجوجانه از تخلیهی رودهاش امتناع میکند و این عملکرد را به لذت خود اختصاص میدهد. کار را در محفظه تکمیل نمیکند تا بعداً رختخوابش را کثیف کند. تنها چیزی که او به آن اهمیت میدهد این است که هنگام دفع مدفوع، لذت فرعی را از دست ندهد. مربیان نیز وقتی کودکانی را که از این عملکردها خودداری میکنند، بچههای بد میدانند، در تصورشان حق دارند. محتویات روده که برای سطح حساس جنسی غشای مخاطی، یک ابژهی هیجانانگیز است، مانند پیشساز اندام دیگری رفتار میکند که تا بعد از دوران کودکی فعال نمیشود. علاوه بر این، معانی مهم دیگری نیز برای پرستار دارد. بدیهی است که به عنوان یک بخش زاید از بدن در نظر گرفته میشود، نمایانگر اولین «اهدا» است، که دفع آن بیانگر انعطافپذیری است در حالی که نگهداشتن آن میتواند بیانگر کینهی موجود کوچک نسبت به محیطش باشد. از ایدهی «اهدا» او بعداً معنای «کودک» را به دست میآورد که طبق یکی از نظریههای جنسی کودکانه از طریق خوردن نضج میگیرد و از مسیر روده متولد میشود.
احتباس[8] تودههای مدفوع، که در ابتدا عمدی است تا از آنها، همانطور که بودند، برای تحریک خودارضاگرانهی ناحیهی دُبُر استفاده شود، حداقل یکی از ریشههای یبوست است که در نوروپاتیها بسیار شایع است. تمام اهمیت ناحیهی دُبُر در این واقعیت منعکس میشود که تعداد کمی از افراد رواننژند هستند که آداب و رسوم، مراسمها و غیرهی مخصوص مدفوع خود را با احتیاط و پنهانکاری حفظ نمیکنند. تحریک واقعی ناحیهی دُبُر بهوسیلهی انگشتان، که از طریق خارش مرکزی یا محیطی ایجاد میشود، در کودکان بزرگتر بههیچوجه نادر نیست.
فعالیت ناحیهی تناسلی: در میان نواحی شهوتزای بدن کودک، ناحیهای هست که مطمئناً نقش اصلی را ایفا نمیکند و نمیتواند حامل اولین احساسات جنسی باشد؛ اما با این حال، برای اتفاقات بزرگ در زندگی بعدی مقدر شده است. در هر دو جنس مذکر و مؤنث، این ناحیه با دفع ادرار (ذَکَر، بَظَر[9]) مرتبط است، و در اولی در کیسهای از غشای مخاطی محصور شده است؛ احتمالاً به این دلیل که تحریکات ناشی از ترشحاتی که ممکن است در سنین پایین هیجان جنسی را برانگیزند، از دست نرود. فعالیتهای جنسی این ناحیهی شهوتزا، که متعلق به اندامهای تناسلی واقعی است، آغاز زندگی جنسی بهنجار بعدی است.
به جهت موقعیت کالبدین، سرریز شدن ترشحات[10]، شستشو و مالش بدن و برخی هیجانات تصادفی (مثل جُنب خوردن کرمهای روده در دختر)، اتفاق میافتد که احساس لذتی که این قسمتهای بدن قادر به تولید آن هستند، حتی در سن مکیدن نیز برای کودک قابلتوجه میشود و بنابراین طلب تکرار آن را بیدار میکند. وقتی تمام ترتیبات واقعی را بررسی میکنیم و در نظر میگیریم که اقدامات مربوط به نظافت همان تأثیر خودِ آن ناپاکی را دارند، بهسختی میتوانیم نیت طبیعت را که ایجاد اولویت آیندهی این مناطق شهوتزا برای فعالیت جنسی از طریق خودارضایی کودکانه است که رهایی از آن راحت نیست، اشتباه کنیم. عمل حذف محرک و آزاد کردن ارضا شامل یک تماس مالشی با دست یا در یک بازتاب فشاری پیشاپیش شکل گرفته است که با بستن رانها ایجاد میشود. به نظر میرسد روش دوم ابتداییتر است و در دختران بسیار رایجتر است. ترجیح دست در پسران، از همین سنین نشان میدهد چه بخش مهمی از فعالیت جنسی مردان در آینده بهواسطهی میل به تسلط انجام خواهد شد.(۱۴) تنها در صورتی میتوان به روشن شدن موضوع کمک کرد که بگویم خودارضایی نوزادی باید به سه مرحله تقسیم شود: مرحله اول مربوط به دورهی شیردهی، مرحلهی دوم مربوط به دورهی کوتاه شکوفایی فعالیت جنسی در حدود سال چهارم کودکی است، و تنها مرحلهی سوم مربوط به مرحلهای است که اغلب منحصراً به عنوان خودارضایی بلوغ در نظر گرفته میشود.
به نظر میرسد خودارضایی دوران کودکی پس از مدت کوتاهی از بین میرود، اما ممکن است بدون وقفه تا بلوغ ادامه یابد و بنابراین اولین انحراف قابلتوجه از رشد مطلوب برای انسان متمدن را نشان دهد. در برههای از دوران کودکی پس از دورهی شیردهی، تکانهی جنسی اندام تناسلی دوباره بیدار میشود و برای مدتی فعال میماند تا مجدداً سرکوب شود، یا ممکن است بدون وقفه ادامه یابد. روابط احتمالی بسیار متنوع اند و تنها از طریق تجزیه و تحلیل دقیقتر موارد منفرد قابلتوضیح اند. با این حال، جزییات این دومین فعالیت جنسی دوران کودکی، عمیقترین تأثیرات (نیاگاه) را در حافظهی فرد به جا میگذارد. اگر فرد سالم بماند، این تأثیرات شخصیتش را تعیین میکنند و اگر پس از بلوغ بیمار شود، نموناهای روانرنجوریاش را تعیین میکنند.(۱۵) در مورد اخیر، مشخص میشود که این دورهی جنسی فراموش شده و خاطرات آگاهانهای که به آنها اشاره میکنند، جابهجا شدهاند. من قبلاً اشاره کردهام که میخواهم فراموشی طبیعی دوران کودکی را با این فعالیت جنسی دوران کودکی مرتبط کنم. با بررسی روانکاوانه میتوان مطالب فراموششده را به آگاهی آورد و از این طریق، بیاختیاریای را که از دستمایههای روانی نیاگاه سرچشمه میگیرد، از بین برد.
بازگشت خودارضایی کودکانه: برانگیختگی جنسی دوران شیردهی در طی سالهای تعیینشدهی کودکی، به صورت یک حس قلقلک متمرکز که تقاضای ارضا از طریق خودارضایی دارد، یا به صورت فرآیندی انحرافمانند[11] که مشابه آلودگی[12] دوران بلوغ است و میتواند بدون کمک هیچ عملی به ارضای جنسی برسد، بازمیگردد. مورد دوم در دختران و در نیمهی دوم کودکی شایعتر است. عوامل تعیینکنندهی آن بهخوبی شناخته نشدهاند، اما اغلب اگرچه نه بهطور منظم، به نظر میرسد اساس آن یک دورهی خودارضایی فعال اولیه است. نموناهای این تجلی جنسی ضعیف است. دستگاه تناسلی هنوز رشد نیافته است و بنابراین همهی نموناها بهوسیلهی دستگاه پیشابگاهی که بهاصطلاح نگهبان دستگاه تناسلی است، نشان داده میشود. بیشتر آنچه اختلالات مثانه در این دوره شمرده میشود ماهیت جنسی دارند. هر زمان که شبادراری نشاندهندهی حملهی صرع نباشد، با یک انحراف مطابقت دارد.
بازگشت فعالیت جنسی بهوسیلهی علل درونی و بیرونی تعیین میشود که میتوان آنها را از شکلگیری نموناهای بیماریهای عصبی حدس زد و قطعاً با تحقیقات روانکاوی آشکار میشوند. علل درونی بعداً مورد بحث قرار خواهند گرفت، علل بیرونی تصادفی در این زمان اهمیت بزرگ و دایمی پیدا میکنند. به عنوان اولین علت بیرونی، ما تأثیر اغوا را داریم که کودک را به طور زودرس به عنوان یک ابژهی جنسی در نظر میگیرد. در شرایط مساعد، این امر به کودک ارضای نواحی تناسلی را میآموزد و بنابراین معمولاً مجبورش میکند این ارضا را در خودارضایی تکرار کند. چنین تأثیراتی میشود از بزرگسالان یا کودکان دیگر ناشی شود. نمیتوانم بپذیرم که در سهم این عامل در علتشناسی هیستری، فراوانی یا اهمیت آن را بیش از حد ارزیابی کردهام،[13] اگرچه در آن زمان نمیدانستم که افراد عادی ممکن است در کودکی خود تجربیات مشابهی داشته باشند و از این رو ارزش بیشتری برای اغواها نسبت به عوامل موجود در ساختار و رشد جنسی قایل شدم.(۱۶) کاملاً واضح است که برای بیدار کردن زندگی جنسی کودک نیازی به اغوا نیست، و چنین بیداریای ممکن است خودبهخود از منابع درونی حاصل شود.
خلقوخوی چندریختی-انحرافی:[14] دانستن این نکته آموزنده است که کودک تحت تأثیر اغوا[15] ممکن است چندریختی-انحرافی شود و به انواع تخلفات[16] کشیده شود. این نشان میدهد که اغوا در ذات خود، سازگاری با آن صورتهای انحرافی را نیز به همراه دارد. شکلگیری چنین انحرافاتی با مقاومتی اندک روبهرو میشود، زیرا موانع روانی در برابر گناهان جنسی، مانند شرم، انزجار و اخلاق -که قوت آنها به سن کودک بستگی دارند- هنوز ایجاد نشدهاند یا فقط در حال شکلگیری اند. از این نظر، کودک شاید رفتار متفاوتی با یک زن عادی بیفرهنگ که همان خوی چندریختی-انحرافی در او هست، نداشته باشد. چنین زنی ممکن است در شرایط معمول از نظر جنسی بهنجار باقی بماند، اما تحت هدایت یک عنصر اغواگر باهوش، از هر انحرافی لذت میبرد و همان فعالیت جنسی خود را حفظ میکند. همین خلقوخوی چندریختی یا کودکانه، روسپی را برای فعالیت حرفهایاش مناسب میکند، و در تعداد بسیار زیاد روسپیها و زنانی که باید به آنها نوعی سازگاری با روسپیگری نسبت دهیم، حتی اگر از این رسالت پیروی نکنند، کاملاً غیرممکن است که در خلقوخوی یکسان آنها برای همهی انحرافات، انسان جهانی و بدوی را تشخیص ندهیم.
تکانههای جزیی: در غیر این صورت، تأثیر اغوا به ما در کشف روابط اولیهی تکانهی جنسی کمکی نمیکند، بلکه درک ما را از آن دچار آشفتگی میکند، زیرا به طور زودرس، کودک را در زمانی که تکانهی جنسی نوزادی هنوز هیچ میلی به آن نشان نمیدهد، با ابژهی جنسی مواجه میکند. با این حال، باید بپذیریم که زندگی جنسی نوزادی، اگرچه عمدتاً تحت کنترل ناحیههای شهوانی است، اما اجزایی را نیز نشان میدهد که در آنها از همان ابتدا افراد دیگر به عنوان ابژههای جنسی در نظر گرفته میشوند. در میان اینها، تکانههای نگاه کردن و خودنمایی و بیرحمی را داریم که تا حدودی خود را مستقل از مناطق شهوانی نشان میدهند و تنها بعداً وارد رابطهی صمیمانه با زندگی جنسی میشوند. اما همراه با فعالیت جنسی شهوانی، آنها حتی در سالهای نوزادی به عنوان تلاشهایی جداگانه و مستقل قابلتوجه اند. کنش کودک خردسال بیش از هر چیز بیشرمانه است و در سالهای اولیهی زندگیاش از نمایش بدن و بهویژه اندامهای جنسی خود لذت مشخصی نشان میدهد. مشابه این طلب که باید آن را انحرافی دانست، کنجکاوی برای دیدن اندام تناسلی دیگران است که احتمالاً اولینبار در سالهای بعدی کودکی، زمانی که مانع احساس شرم به حد خاصی رسیده است، ظاهر میشود. تحت تأثیر اغوا، انحراف دید زدن ممکن است برای زندگی جنسی کودک اهمیت زیادی پیدا کند. با این حال، از تحقیقات من دربارهی سالهای کودکی بیماران عادی و روانرنجور، باید نتیجه بگیرم که انگیزهی دید زدن ممکن است در کودک به عنوان یک تجلی جنسی خودجوش ظاهر شود. کودکان خردسال که توجهشان زمانی (معمولاً از طریق خودارضایی) به اندام تناسلیشان معطوف شده است، معمولاً بدون دخالت خارجی در این جهت پیشرفت میکنند و علاقهی شدیدی به اندام تناسلی همبازیهایشان پیدا میکنند. از آنجایی که معمولاً در طی ارضای هر دو نیاز دفع، فرصت ارضای چنین کنجکاوی فراهم میشود، چنین کودکانی به چشمچرانی روی میآورند و تماشاگران مشتاق ادرار و مدفوع دیگران میشوند. پس از سرکوب این تمایل، کنجکاوی برای دیدن اندام تناسلی دیگران (خود یا جنس مخالف) به عنوان یک طلب عذابآور باقی میماند که در برخی موارد روانرنجور، قویترین نیروی محرکه را برای شکلگیری نموناها فراهم میکند.
مؤلفهی بیرحمی غریزهی جنسی در کودک با استقلال بیشتری از آن دسته از فعالیتهای جنسی که با نواحی شهوتزا مرتبط هستند، رشد میکند. بیرحمی بهویژه به شخصیت کودکانه نزدیک است، زیرا بازداریای که غریزهی تسلط را قبل از ایجاد درد برای دیگران مهار میکند (یعنی ظرفیت همدردی) نسبتاً دیر رشد میکند. همانطور که میدانیم، تحلیل روانشناختی کاملی از این غریزه هنوز با موفقیت انجام نشده است. میتوانیم فرض کنیم که احساسات بیرحمانه از غریزهی تسلط سرچشمه میگیرند و در دورهای از زندگی جنسی ظاهر میشوند، قبل از آنکه اندامهای تناسلی نقش بعدیشان را ایفا کنند. سپس بر مرحلهای از زندگی جنسی تسلط مییابد که بعداً آن را به عنوان سازمان پیشاتناسلی توصیف خواهیم کرد. کودکانی که بهخاطر نشان دادن بیرحمی ویژه نسبت به حیوانات و همبازیها متمایز میشوند، ممکن است بهدرستی به فعالیت جنسی شدید و زودرس در نواحی شهوتزا مشکوک باشند. و در یک بلوغِ همزمان همهی غرایز جنسی، به نظر میرسد فعالیت جنسیِ شهوتزا مطمئناً تقدم دارد. فقدان مانع همدلی این خطر را به همراه دارد که ارتباط بین بیرحمی و تکانههای شهوانی که در کودکی شکل گرفتهاند، در مراحل بعدی زندگی قابلگسست نباشند.
یک منبع محرک غرایز منفعل برای بیرحمی (مازوخیسم) در سوزش دردناک ناحیهی سرینی یافت میشود که از زمان اعترافات جِی. جِی. روسو برای همهی مربیان آشنا است. این امر بهحق باعث شده است که مربیان کودک خواستار این شوند که تنبیه بدنی، که معمولاً این قسمت از بدن را درگیر میکند، از همهی کودکانی که زی در آنها ممکن است توسط الزامات بعدی آموزش فرهنگی به مسیرهای فرعی سوق داده شود، منع شود.(۱۷)
کاوش در جنسیانگی کودکانه
کنجکاوی: در همان زمان که زندگی جنسی کودک به اولین شکوفاییاش میرسد، از سه تا پنج سالگی، آغاز فعالیتی را نیز نشان میدهد که به انگیزهی دانش و تحقیق نسبت داده میشود. میل به دانش را نه میتوان به اجزای اولیهی تکانهها اضافه کرد و نه میتوان آن را کاملاً تابع تمایلات جنسی دانست. فعالیت آن از یک سو با شیوهای والایشگر از اکتساب مطابقت دارد و از سوی دیگر با انرژی طلب «دید زدن» کار میکند. با این حال، مناسبات میان آن و زندگی جنسی از اهمیت ویژهای برخوردار است، زیرا از روانکاوی آموختهایم که کنجکاوی کودکان به طور غیرمعمول زود و به شیوهای غیرمنتظره و شدید به سمت مشکلات جنسی جذب میشود، درواقع، ممکن است ابتدا توسط مشکلات جنسی بیدار شود.
معمای ابوالهول: علایق عملی، و نه علایق نظری، کار کندوکاو را در کودک آغاز میکنند. تهدید شرایط وجودی او از طریق ورود واقعی یا مورد انتظار یک کودک جدید، ترس ازدستدادن مراقبت و عشقی که با این رویداد مرتبط است، باعث میشود کودک متفکر و زیرک شود. مطابق با تاریخچهی این بیداری، اولین مشکلی که کودک با آن درگیر است، سؤال دربارهی تفاوت بین جنسیتها نیست، بلکه این معما است: کودکان از کجا میآیند؟ این همان معمایی است که ابوالهول تِبِسی به شکلی تحریفشده، که بهراحتی قابلحل است، ارائه داد. واقعیت دو جنس معمولاً ابتدا توسط کودک بدون کشمکش و تردید پذیرفته میشود. کاملاً طبیعی است که کودک پسر در همهی افراد، اندام تناسلی مانند اندام تناسلی خود را پیشفرض بگیرد و فقدان آن را با تصورش از دیگران هماهنگ نکند.
عقدهی اختگی: پسر با تمام قوا به این باور پایبند است و سرسختانه در برابر تناقضاتی که بهزودی از آن ناشی میشوند، دفاع میکند و تنها پس از کشمکشهای شدید درونی (عقدهی اختگی) از آن دست میکشد. شکلگیریهای جایگزین این ذَکَر ازدسترفتهی زن نقش مهمی در شکلگیری بسیاری از انحرافات ایفا میکند.
فرض وجود اندام تناسلی (مذکر) یکسان در همهی افراد، اولین مورد از نظریههای جنسی قابلتوجه و مهم کودکانه است. این فرضیه وقتی علم زیستشناسی با پیشفرضهای کودک موافق باشد و بَظَر زنانه را به عنوان جایگزین واقعی ذَکَر تشخیص دهد، کمکی به او نمیکند. دختر کوچک وقتی اندام تناسلی متفاوت پسر را میبیند، با امتناعهای مشابه واکنش نشان نمیدهد. او بلافاصله آمادهی تشخیص آن میشود و خیلی زود به ذَکَر حسادت میکند. این حسادت در آرزوی مهم و متعاقب او برای پسر بودن به اوج میرسد.
نظریههای تولد: بسیاری از مردم میتوانند بهوضوح به یاد بیاورند که در دورهی پیش از بلوغ، چقدر به این سؤال که کودکان از کجا میآیند، علاقه داشتند. راهحلهای کالبدینی در آن زمان بسیار متفاوت بودند؛ کودکان از سینه بیرون میآیند یا از بدن بریده میشوند، یا ناف خودبهخود باز میشود تا آنها را بیرون بیاورد. خارج از تحلیل، بهندرت میتوان تحقیقات مربوط به سالهای اولیهی کودکی را به یاد آورد. مدتها بود که با سرکوب ادغام شده بود، اما نتایج آن کاملاً یکسان بود. گاهی مانند افسانهها چنین فرض میشود که ما آدمیان با خوردن چیزی خاص بچهدار میشویم و بچهها با گذشتن از چیزی مانند یک گذرگاه از طریق روده به دنیا میآیند. این نظریههای کودکانه، ساختارهای قلمرو حیوانات را به یاد میآورند، بهویژه کلوآک (نوعی از موجودات که پایینتر از پستانداران قرار دارند).
برداشت سادیستی از عمل جنسی: اگر کودکانی با چنین سن حساسی تماشاگر عمل جنسی بین بزرگسالان شوند، (این فرصت غالباً به کمک این عقیدهی غلط بزرگسالان فراهم میشود که کودکان خردسال هیچ چیز جنسی را نمیتوانند درک کنند) نمیتوانند از تصور عمل جنسی به عنوان نوعی بدرفتاری یا غلبه بر آن دست بردارند، یعنی آنها را به معنای سادیستی تحت تأثیر قرار میدهد. روانکاوی همچنین به ما میآموزد که چنین برداشتی از دوران کودکی، در تمایل به جابهجایی سادیستی هدف جنسی در آینده نقش زیادی دارد. علاوه بر این، کودکان خود را با این مسئله که عمل جنسی شامل چیست یا، همانطور که آن را درک میکنند، شامل چیستی ازدواج نیز میشود، مشغول میکنند و راهحل این معما را عمدتاً در پیوندی که کارکردهای ادرار کردن و دفع مدفوع به آن مجال میدهد، جستجو میکنند.
صورت متعارف بهنتیجهنرسیدن بررسی جنسی کودکان: به طور کلی میتوان در مورد نظریههای جنسی کودکان گفت که آنها بازتولید ساختار جنسی خود کودک هستند و به رغم اشتباهات عجیبوغریبی که در آنها هست، درک بیشتری از فرآیندهای جنسی نسبت به آنچه به سازندگانشان نسبت داده میشود، نشان میدهند. کودکان همچنین بارداری مادر را درک میکنند و میدانند چگونه آن را بهدرستی تفسیر کنند. افسانهی لکلک اغلب در مقابل بازرسانی روایت میشود که با سوءظنی عمیق، اما عمدتاً خاموش، با آن روبهرو میشوند. اما از آنجایی که دو عنصر برای تحقیقات جنسی کودکان ناشناخته باقی میمانند، یعنی نقش منی در حال تکثیر و دهانهی تناسلی زنانه (دقیقاً همان نقاطی که سازمان کودکانه هنوز در آنها عقبمانده است) تلاش محقق خردسال مرتباً بیثمر میماند و به کنارهگیریای ختم میشود که اغلب آسیبی پایدار به طلب دانش وارد میکند. تحقیقات جنسی کودکان در این سالهای اولیهی کودکی همیشه بهتنهایی انجام میشود، این نشاندهندهی اولین قدم بهسوی جهتگیری مستقل در جهان است و باعث بیگانگی قابلتوجهی بین کودک و افراد محیطش میشود که قبلاً از اعتماد کامل کودک برخوردار بودند.
مراحل رشد سازمان جنسی: به عنوان ویژگیهای تمایلات جنسی نوزادی، تاکنون بر این فاکت تأکید کردهایم که اساساً خودشهوانی است (ابژهاش را در بدنش مییابد) و تکانههای جزیی فردی آن، که در کل بیارتباط و مستقل از یکدیگر اند، برای کسب لذت تلاش میکنند. پایان این رشد، زندگی جنسی بهاصطلاح عادی بزرگسال را تشکیل میدهد که در آن کسب لذت در خدمت عملکرد تولیدمثل قرار گرفته است و تکانههای جزیی، تحت اولویت یک منطقهی شهوانی واحد، سازمانی محکم برای دستیابی به هدف جنسی در یک ابژهی جنسی عجیب تشکیل دادهاند.
سازمانهای پیشاتناسلی: مطالعه، با کمک روانکاوی، در مورد بازداریها و اختلالات در این مسیر رشد، اکنون به ما این امکان را میدهد که اضافات و مراحل اولیهی چنین سازماندهیای را در مورد تکانههای جزیی که به همین ترتیب نوعی روال جنسی را فراهم میکنند، تشخیص دهیم. این مراحل سازمان جنسی معمولاً بهآرامی طی میشوند و تنها با نشانههای جزیی قابلتشخیص اند. تنها در موارد آسیبشناختی، آنها فعال و با مشاهدهی سطحی قابلتشخیص میشوند. ما آن سازمانهای زندگی جنسی رت که در آنها نواحی تناسلی هنوز نقش غالب به عهده نگرفتهاند، مرحلهی پیشاتناسلی مینامیم. تا اینجا با دو مورد از آنها آشنا شدهایم که یادآور بازگشت به حالتهای اولیهی حیوانات هستند. یکی از اولین سازمانهای جنسی پیشاتناسلی، دهانی یا اگر بخواهیم صریحتر بگوییم آدمخوارانه[17] است. در اینجا فعالیت جنسی هنوز از تغذیه جدا نشده است و تضادهای درون آن هنوز از هم متمایز نشدهاند. هدف یک فعالیت، هدف فعالیت دیگر نیز هست، هدف جنسی شامل ادغام ابژه در بدن است، این نمونهی اولیهی چیزی است که بعداً نقش روانی مهمی مانند اینهمانی را ایفا میکند. به عنوان بقایایی از این مرحلهی ساختگی سازماندهی که توسط آسیبشناسی بر ما تحمیل شده است، میتوانیم مکیدن انگشت شست را در نظر بگیریم. در اینجا فعالیت جنسی از فعالیت تغذیهای جدا شده، ابژهی عجیب به نفع بخشی از بدن کنار گذاشته میشود. مرحلهی دوم پیشاتناسلی، سازماندهی سادیستی-دُبُری است. در اینجا تضادهایی که در کل زندگی جنسی جریان دارند، از قبل رشد یافتهاند، اما هنوز نمیتوان آنها را مردانه یا زنانه نامید، بلکه باید فعال و غیرفعال نامیده شوند. این فعالیت بهوسیلهی عضلات بدن از طریق تکانهی تسلط تأمین میشود. غشای مخاطی تحریککنندهی روده بیش از همه به عنوان اندامی با هدف جنسی غیرفعال خودش را نشان میدهد، برای هر دو تلاش، ابژههایی وجود دارند که با این حال با هم ادغام نمیشوند. علاوه بر آنها، تکانههای جزیی دیگری نیز هستند که به صورت خودارضایی فعال هستند. بنابراین، قطبیت جنسی و ابژهی عجیب در این مرحله از قبل نشان داده شدهاند. سازماندهی و تبعیت تحت عملکرد تولیدمثل هنوز وجود ندارد.
دوسوگرایی: این شکل از سازمان جنسی میتواند در طول زندگی حفظ شود و همچنان بخش بزرگی از فعالیت جنسی را به خود جذب کند. شیوع سادیسم و نقش کلوآک در ناحیهی دُبُر، آن را با یک برداشت کاملاً باستانی پیوند میزند. به عنوان یکی دیگر از ویژگیهای آن، میتوانیم به این واقعیت اشاره کنیم که جفت متضاد تکانهها تقریباً به یک شیوه رشد مییابند؛ رفتاری که بلولر با نام مبارک دوسوگرایی تعیینش کرده است.
فرض سازمانهای پیش از تولد زندگی جنسی مبتنی بر تحلیل روانرنجوریها است و بدون آگاهی از آن، بهسختی میتوان بررسیاش کرد. میتوانیم انتظار داشته باشیم که تلاشهای تحلیلی مداوم، افشاگریهای بیشتری در مورد ساختار و رشد عملکرد جنسی طبیعی در اختیار ما قرار دهد. برای تکمیل تصویر زندگی جنسی نوزادی، باید اضافه کرد که اغلب یا به طور منظم، حتی در دوران کودکی نیز یک انتخاب ابژه رخ میدهد که به همان اندازهی انتخاب ابژهای که برای مرحلهی رشد بلوغ ارائه دادیم، مشخص است.
این انتخاب ابژه به گونهای پیش میرود که تمام تلاشهای جنسی در جهت یک نفر که رانهها میخواهند در او به هدف خود برسند، پیش میرود. بنابراین، این نزدیکترین رویکرد به شکلگیری قطعی زندگی جنسی پس از بلوغ است که در دوران کودکی امکانپذیر است. تنها تفاوت آن با مورد اخیر این است که جمعآوری تکانههای جزیی و تبعیت آنها از تقدم اندامهای تناسلی در دوران کودکی بسیار ناقص یا اصلاً انجام نمیشود. بنابراین، ایجاد این تقدم در خدمت تولیدمثل، آخرین مرحلهای است که سازمان جنسی از آن عبور میکند.
دو دورهی انتخاب ابژه: اینکه انتخاب ابژه در دو دوره یا در دو نوبت رخ میدهد، میشود به عنوان یک اتفاق غیرمعمول مطرح شود. اولین نوبت بین سه تا پنج سالگی آغاز میشود و در دورهی نهفتگی متوقف میشود یا به قهقرا میرود؛ این نوبت با ماهیت کودکانهی اهداف جنسیاش مشخص میشود. دومین نوبت با بلوغ آغاز میشود و شکلگیری قطعی زندگی جنسی را تعیین میکند.
واقعیت انتخاب ابژهی دوگانه که اساساً ناشی از تأثیر دورهی نهفتگی است، برای اختلال در این حالت نهایی بسیار مهم میشود. نتایج انتخاب ابژهی نوزادی به دورهی بعدی میرسد؛ آنها یا به همین شکل حفظ میشوند یا حتی در زمان بلوغ تجدید میشوند. اما به دلیل رشد سرکوبی که بین دو مرحله رخ میدهد، غیرقابلاستفاده میشوند. اهداف جنسی نرم شدهاند و اکنون نمایانگر چیزی اند که میتوانیم آن را به عنوان جریانهای لطیف زندگی جنسی تعیین کنیم. تنها بررسی روانکاوی میتواند نشان دهد که در پشت این لطافت، مانند احترام و عزتنفس، تلاشهای جنسی قدیمی تکانههای جزیی نوزادی پنهان شده است که اکنون بیفایده شدهاند. انتخاب ابژهی دورهی بلوغ باید ابژههای نوزادی را کنار بگذارد و به عنوان یک جریان حسی از نو آغاز شود. این واقعیت که این دو جریان به اندازهی کافی به هم نمیرسند، در نتیجه منجر به این میشود که یکی از آرمانهای زندگی جنسی، یعنی اتحاد همهی امیال در یک ابژه، قابلدستیابی نباشد.
منابع جنسیانگی کودکانه
در تلاش ما برای پیگیری ریشههای تکانهی جنسی، تاکنون دریافتهایم که هیجان جنسی (الف) به عنوان تقلیدی از ارضایی که در ربط با سایر فرآیندهای اندامین تجربه شده است، سرچشمه میگیرد؛ (ب) از طریق تحریک محیطی مناسب مناطق شهوتزا؛ (ج) و به عنوان بیان نوعی تکانه، مانند تکانههای دید زدن و بیرحمی، که منشأ آن هنوز به طور کامل درک نشده است. بررسی روانکاوانهی زندگی بعدی که به دوران کودکی و مشاهدهی معاصر خود کودک بازمیگردد، به ما کمک میکند منابع منظم دیگری از هیجان جنسی را برای ما آشکار کند. مشاهدهی دوران کودکی این عیب را دارد که بهراحتی مطالب را مورد سوءتفاهم قرار میدهد، در حالی که روانکاوی با این واقعیت که تنها از طریق مسیرهای انحرافی بزرگ میتواند به اهداف و نتایج خود برسد، دشوار میشود. با این حال، تلاشهای مشترک هر دو روش به درجهی کافی از درک اثباتی دست مییابد.
در بررسی مناطق شهوتزا، ما قبلاً دریافتهایم که این نواحی پوست صرفاً نوعی حساسیت اغراقآمیز را نشان میدهند که تا حدی در کل سطح پوست یافت میشود. بنابراین، تعجبی نخواهد داشت اگر بدانیم برخی از انواع حساسیت عمومی را در پوست میتوان به کنش شهوتزای بسیار متمایزی نسبت داد. در میان این موارد، بیش از همه به حساسیت به دما اشاره خواهیم کرد. این امر شاید ما را برای درک اثرات درمانی حمام آب گرم آماده کند.
برانگیختگی مکانیکی: علاوه بر این، ما باید در اینجا به توصیف تولید برانگیختگی جنسی از طریق تکان دادن مکانیکی ریتمیک بدن بپردازیم. سه نوع تأثیر برانگیزاننده وجود دارد: آنهایی که روی دستگاه حسی اعصاب دهلیزی کار میکنند، آنهایی که روی پوست کار میکنند و آنهایی که روی قسمتهای عمیق مانند عضلات و مفاصل کار میکنند. به نظر میرسد برانگیختگی جنسی ایجادشده بهوسیلهی این تأثیرات ماهیت لذتبخشی دارد. (شایان ذکر است که برای مدتی به استفادهی بیقیدوشرط از اصطلاحات برانگیختگی جنسی و ارضا ادامه خواهیم داد و جستجوی توضیح این اصطلاحات را به زمان دیگری موکول میکنیم.) و لذت ایجادشده بهوسیلهی برانگیختگی مکانیکی با این فاکت ثابت میشود که کودکان به بازیهایی که شامل حرکات غیرفعال مانند تابخوردن یا پرواز در هوا هستند علاقهی زیادی دارند و بارها و بارها تکرار آن را درخواست میکنند.(۱۸) همانطور که میدانیم، تکان دادن منظم برای خواباندن کودکان بیقرار استفاده میشود. احساس لرزشی که در واگنها و قطارهای راهآهن تجربه میشود، چنان تأثیر جذابی بر کودکان بزرگتر میگذارد که همهی پسران، حداقل در برههای از زندگی خود، میخواهند راننده و راهبر قطار شوند. آنها معمولاً به فعالیتهای راهآهن علاقهای خارقالعاده و مرموز نسبت میدهند و در سن فعالیت خیالشگرانه (کمی قبل از بلوغ) از این فعالیتها به عنوان لبّ نمادگرایی جنسی عالی استفاده میکنند. تمایل به پیوند دادن سفر بهوسیلهی راهآهن با تمایلات جنسی، ظاهراً از ویژگی لذتبخش حس حرکت سرچشمه میگیرد. وقتی سرکوب بعداً شروع میشود و بسیاری از علایق کودکانه را به متضادش تبدیل میکند، همین افراد در نوجوانی و بزرگسالی، با حالت تهوع به تکان خوردن و غلتیدن واکنش نشان میدهند و از سفر با راهآهن بهشدت خسته میشوند، یا تمایل به حملات اضطراب در طول سفر نشان میدهند و با وسواس به فوبیای راهآهن، خود را در برابر تکرار تجربیات دردناک محافظت میکنند.
این همچنین با این فاکت هنوز درکنشده که همزمانی ترس با لرزش مکانیکی شدیدترین اشکال هیستریک روانرنجوری آسیبزا را ایجاد میکند مطابقت دارد. حداقل میتوان فرض کرد که تا جایی که حتی شدت خفیفی از این تأثیرات منبع انگیختگی جنسی میشود، عمل مقدار بیش از حد آن باعث اختلال عمیقی در مکانیسم جنسی خواهد شد.
فعالیت عضلانی: بهخوبی شناخته شده است که کودک به فعالیت عضلانی قوی نیاز دارد، که از ارضای آن لذت خارقالعادهای میبرد. اینکه آیا این لذت ارتباطی با تمایلات جنسی دارد، یا آیا بهخودیخود شامل رضایت جنسی میشود، یا آیا میشود دلیلی برای برانگیختگی جنسی باشد؛ همهی اینها را میتوان با بررسی انتقادی رد کرد، که احتمالاً به موضع اتخاذشده در بالا نیز معطوف خواهد شد که لذت در احساسات حرکت غیرفعال از ویژگی جنسی برخوردار است یا اینکه از نظر جنسی برانگیزاننده است. با این حال، این واقعیت همچنان پابرجاست که تعدادی از افراد گزارش میدهند که اولین نشانههای برانگیختگی در اندام تناسلی خود را در حین دعوا یا کشتی گرفتن با همبازیها تجربه کردهاند، که در آن موقعیت، علاوه بر اعمال عمومی عضلات، تماس شدیدی با پوست حریف وجود دارد که مؤثر نیز واقع میشود. میل به رقابت عضلانی با یک فرد خاص، مانند میل به رقابت کلامی در سالهای بعدی، نشانهی خوبی است که انتخاب هدف جنسیانه به سمت این شخص هدایت شده است. «اگر کسی به تو نزدیک میشد، تو هم به او نزدیک میشدی.»(۱۹) در برانگیختن هیجان جنسی از طریق فعالیت عضلانی، میتوانیم یکی از منابع تکانهی سادیستی را تشخیص دهیم. ارتباط کودکانه بین دعوا و برانگیختگی جنسی در بسیاری از افراد به عنوان تعیینکنندهی مسیر ترجیحی آیندهی تکانهی جنسیشان عمل میکند.(۲۰)
فرآیندهای عاطفی[18]: سایر منابع برانگیختگی جنسی در کودک کمتر مورد تردید اند. از طریق مشاهدات معاصر و همچنین تحقیقات بعدی، بهراحتی میتوان تشخیص داد که همهی فرآیندهای عاطفی شدیدتر، حتی هیجانات دارای ماهیت وحشتناک، به تمایلات جنسی تسری مییابند. این امر در هر صورت میتواند به ما در درک عملکرد آسیبشناختی چنین عواطفی کمک کند. در کودک رسیده به سنین مدرسه، ترس از امتحان آینده یا تلاشی که برای حل یک تکلیف دشوار صرف میشود، میتواند برای آشکار شدن تظاهرات جنسی و همچنین برای روابطش با مدرسه اهمیت داشته باشد، زیرا تحت چنین هیجاناتی اغلب احساسی رخ میدهد که او را به لمس اندام تناسلی ترغیب میکند یا منجر به فرآیندی مانند انحراف با تمام عواقب نامطلوب آن میشود. رفتار کودکان در مدرسه، که اغلب برای معلم جنبهی اسرارآمیز دارد، مطمئناً باید در ربط با تمایلات جنسی درحالرشدشان در نظر گرفته شود. تأثیر تحریکآمیز جنسی برخی از عواطف دردناک، مانند ترس، لرز و وحشت، بهوسیلهی بسیاری از مردم در طی زندگی احساس میشود و بهراحتی توضیح میدهد که چرا بسیاری به دنبال فرصتهایی برای تجربهی چنین احساساتی هستند، مشروط بر آنکه شرایط جانبی خاصی (مانند شرایط خیالشگرانه در مطالعه یا در تئاتر) شدت احساس دردناک را سرکوب کند.
اگر فرض کنیم که همین کنش شهوتزا به احساسات دردناک شدید نیز میرسد، بهخصوص اگر درد با یک تصمیم فرعی کاهش یابد یا از آن فاصله گرفته شود، این ربط در آن صورت ریشههای اصلی تکانهی مازوخیستی-سادیستی را در بر خواهد داشت، که بهتدریج در حال کسب بینشی از ترکیب چندوجهی آن هستیم.
کار فکری[19]: در نهایت، بدیهی است که به کارگیری ذهن یا تمرکز توجه بر یک دستاورد فکری، به ویژه اغلب در افراد جوان، و همچنین در افراد مسن، منجر به یک برانگیختگی جنسی همزمان میشود که میتوان آن را تنها مبنای موجه برای سببشناسی در غیر این صورت بسیار مشکوک اختلالات عصبی ناشی از کار زیاد ذهنی دانست.
اگر اکنون، در پایان، شواهد و نشانههای منابع هیجان جنسی نوزادی را که نه به طور کامل و نه به طور جامع گزارش شدهاند، بررسی کنیم، میتوانیم قوانین کلی زیر را به صورت پیشنهادی یا اثباتشده وضع کنیم. به نظر میرسد به سخاوتمندانهترین شکل ممکن، فرآیند هیجان جنسی -که ماهیت آن مطمئناً برایمان کاملاً اسرارآمیز است- باید به حرکت درآید. عاملی که این امر را به روشی کموبیش مستقیم فراهم میکند، تحریک سطوح حساس پوست و اندامهای حسی است، در حالی که فوریترین تأثیرات برانگیزاننده بر قسمتهای خاصی که به عنوان مناطق شهوتزا تعیین شدهاند، اعمال میشود. معیار در تمام این منابع برانگیختگی جنسی درواقع کیفیت محرکها است، اگرچه عامل شدت (درد) کاملاً بیاهمیت نیست. اما علاوه بر این، تمهیداتی در اندامواره وجود دارد که به محض افزایش شدت این فرآیندها از حد کمی خاص، هیجان جنسی را به عنوان عمل فرعی در تعداد زیادی از فرآیندهای درونی القا میکند. آنچه ما به عنوان تکانههای جزیی جنسی تعیین کردهایم، یا مستقیماً از این منابع درونی تحریک جنسی ناشی میشوند یا از مشارکت چنین منابعی و از مناطق شهوتزا تشکیل شدهاند. ممکن است هیچ اتفاق قابلتوجهی در اندامواره رخ ندهد که اجزای آن در برانگیختگی تکانهی جنسی نقش داشته باشند.
به نظر من در حال حاضر غیرممکن میرسد که این گزارههای کلی را روشنتر و با قطعیت بیشتری بررسی کنیم، و برای این امر دو عامل را مسئول میدانم؛ اول، تازگی این شیوهی تحقیق، و دوم، این واقعیت که ماهیت هیجان جنسی برای ما کاملاً ناآشنا است. با این حال، از صحبت در مورد دو نکته که نویدبخش گشایش چشماندازهای گستردهای در آینده هستند، خودداری نخواهم کرد.
ساختارهای جنسی متنوع: (الف) ما در بالا امکان اثبات ویژگیهای متنوع ساختارهای جنسی مادرزادی را از طریق تشکیل متنوع مناطق شهوتزا بررسی کردیم. اکنون میتوانیم تلاش کنیم همین کار را در برخورد با منابع غیرمستقیم هیجان جنسی کنیم. میتوانیم فرض کنیم که اگرچه این منابع مختلف در همهی افراد نقش دارند، اما در همهی افراد به یک اندازه قوی نیستند. و اینکه سهم بیشتر در تمایز ساختار جنسی متنوع در پیشرفتهای ترجیحی منابع فردی هیجان جنسی یافت میشود.
مسیرهای تأثیرات متضاد: (ب) از آنجایی که اکنون آن شیوهی بیان مجازی را که تاکنون به کار گرفته میشد و از طریق آن از منابع هیجان جنسی صحبت میکردیم کنار میگذاریم، میتوانیم فرض کنیم که تمام مسیرهای ارتباطی که از سایر کارکردها به تمایلات جنسی منتهی میشوند، باید در جهت معکوس نیز قابلعبور باشند. به عنوان مثال، اگر ناحیهی لب، که تعلق مشترک به هر دو کارکرد دارد، مسئول این واقعیت باشد که ارضای جنسی در طول تغذیه سرچشمه میگیرد، همین عامل همچنین توضیحی برای اختلالات در تغذیه در صورت اختلال در کارکردهای شهوانی ناحیهی مشترک ارائه میدهد. به محض اینکه بدانیم تمرکز توجه ممکن است هیجان جنسی ایجاد کند، کاملاً طبیعی است که فرض کنیم عمل در همان مسیر، اما در جهت مخالف، وضعیت هیجان جنسی قادر خواهد بود بر در دسترس بودن توجه ارادی تأثیر بگذارد. بخش قابلتوجهی از نموناهای روانرنجوریهایی که من آنها را به اختلال در فرآیندهای جنسی نسبت میدهم، خود را در اختلالات سایر عملکردهای غیرجنسی بدن نیز نشان میدهد، و این کارکرد تاکنون غیرقابلدرک، اگر تنها نمایانگر همتای تأثیراتی باشد که تولید هیجان جنسی را کنترل میکنند، کمتر اسرارآمیز خواهد بود.
با این حال، همان مسیرهایی که اختلالات جنسی از طریق آنها به سایر عملکردهای بدن دستاندازی میکنند، باید در سلامت، عملکرد مهم دیگری را نیز ایفا کنند. باید از طریق این مسیرها جذب انگیزههای جنسی (قدرتها) به اهدافی غیر از اهداف جنسی، یعنی والایش تمایلات جنسی، انجام شود. باید با این پذیرش نتیجه بگیریم که در بارهی مسیرهایی فراتر از این واقعیت که وجود دارند و اینکه احتمالاً از هر دو جهت قابلعبور هستند، اطلاعات بسیار کمی وجود دارد.
پینوشت:
۱. زیرا واقعاً غیرممکن است بدون درک اولیهی بخش مربوط به دوران کودکی، شناخت درستی از آن بخش که به وراثت تعلق دارد، داشته باشیم.
۲. این ادعای[20] تجدیدنظر حتی برای خودم آنقدر جسورانه به نظر میرسید که تصمیم گرفتم با بررسی مجدد ادبیات موضوع، صحت آن را آزمایش کنم. نتیجهی این بررسی دوم هیچ تغییری در گفتهی اولیهی من ایجاد نکرد. بسط علمی پدیدههای جسمانی[21] و روانیِ تمایلات جنسی نوزادی هنوز در مراحل اولیهی خود است. یکی از نویسندگان (اس.بل، «مطالعهی مقدماتی عواطف عشق میان دو جنس»، مجلهی روانشناسی آمریکا، شمارهی ۸، ۱۹۰۲) میگوید: «هیچ دانشمندی را نمیشناسم که تحلیل دقیقی از این احساس، آنطور که در نوجوانان دیده میشود، ارائه داده باشد.» تنها توجهی که به بروزات جنسی جسمانی که قبل از سن بلوغ رخ میدهد، در ربط با بروزات تباهیزا[22] بود و از آنها به عنوان نشانهای از تبهگنی[23] یاد میشد. در تمام روانشناسیهای نمایندهی این عصر که خواندهام، حتی یک فصل در موضوع زندگی جنسی کودکان یافت نمیشود. در میان این آثار میتوانم به موارد زیر اشاره کنم: پریر؛ بالدوین (رشد ذهن در کودک و در مسابقه، ۱۸۹۸)؛ پرز (کودک ۳-۷ساله، ۱۸۹۴)؛ استرومپل (آسیبشناسی آموزشی، ۱۸۹۹)؛ کارل گروس (زندگی در دوران کودکی، ۱۹۰۴)؛ ت. هلر (مقدمهی آموزش، ۱۹۰۴)؛ سولی (مشاهدات مربوط به کودکی، ۱۸۹۷). بهترین برداشت از وضعیت فعلی این حوزه را میتوان از مجلهی کودکان (که از ۱۸۹۶ منتشر میشود) به دست آورد. از سوی دیگر، این تصور به وجود میآید که وجود عشق در دوران کودکی نیازی به اثبات ندارد. پرز (در همان متن) از این امر دفاع میکند؛ ک. گروس (بازیهای بشریت[24]، 1899) بیان میکند که برخی از کودکان خیلی زود تحت تأثیر احساسات جنسی قرار میگیرند و تمایل به لمس جنس مخالف نشان میدهند (ص۳۳۶)؛ اس. بل اولین ظهور عشق جنسی را در کودک در اواسط سال سوم زندگیاش مشاهده کرد. همچنین به هاولاک الیس، تکانهی جنسی، پیوست دوم مراجعه کنید.
قضاوت فوق در مورد ادبیات تمایلات جنسی کودکان از زمان انتشار اثر بزرگ و مهم جی. استنلی هال (نوجوانی، روانشناسی آن و ارتباط آن با تنکارشناسی، انسانشناسی، جامعهشناسی، جنسیت، جرم، دین و آموزش، ۲جلد، نیویورک، ۱۹۰۸) دیگر صادق نیست. کتاب اخیر ا. مول، زندگی جنسی کودک[25]، برلین، ۱۹۰۹، هیچ جایی برای چنین تغییری ارائه نمیدهد. از سوی دیگر، بلولر را ببینید، زندگی جنسی کودک: ناهنجاریهای جنسی در کودکان[26] (، سالنامهی انجمن مراقبتهای بهداشتی مدارس سوئیس[27]، شمارهی ۹، 1908). کتابی از خانم دکتراچ.وی. هوگ هلموت[28] از زندگی درونی کودک[29] (1913)دارد عوامل جنسی نادیدهگرفتهشده را به طور کامل در نظر گرفته است. (ترجمهشده در سری مونوگراف.)
۳. من تلاش کردهام مشکلاتی را که خاطرات اولیه دوران کودکی ایجاد میکنند، در مقالهای با عنوان «درباب خاطرات عرشه»[30] (ماهنامهی روانپزشکی و مغز و اعصاب، شمارهی ششم، ۱۸۹۹) حل کنم. رجوع کنید به: آسیبشناسی روانی زندگی روزمره، انتشارات مکمیلان، نیویورک، و انتشارات آنوین، لندن.
۴. وقتی فقط یکی از دو فرآیند هماهنگ را در نظر بگیریم، نمیتوانیم سازوکار سرکوب را درک کنیم. به عنوان تمثیل و تشبیه، میتوان به نحوهی بالارفتن یک گردشگر به بالای هرم بزرگ جیزه فکر کرد؛ او از یک طرف به پایین هل داده میشود و از طرف دیگر به بالا کشیده میشود.
۵. استفاده از دستمایههای اخیر با این فاکت توجیه میشود که سالهای کودکی کسانی که بعداً روانرنجور میشوند لزوماً با کسانی که بعداً عادی میشوند، متفاوت نیست، مگر در شدت و تمایز.
۶. شاید بتوان قیاس کالبدینی با رفتار عملکرد جنسی نوزاد را که به دست من فرموله شده است از طریق بایر (آرشیو پزشکی بالینی آلمان، ج۷۳) ارائه داد که ادعا میکند اندام تناسلی داخلی (رحم) در نوزادان به طور نسبی بزرگتر از کودکان بزرگتر است. با این حال، تصور هالبان، مبنی بر اینکه پس از تولد، سایر قسمتهای دستگاه جنسی نیز دچار انقباض میشوند، تأیید نشده است. طبق گفتهی هالبان (مجلهی زنان و زایمان، شمارهی ۳، ۱۹۰۴) این روند انقباض پس از چند هفته زندگی خارج از رحم به پایان میرسد.
۷. عبارت «دورهی نهفتگی جنسی» را از دبلیو. فلیس وام گرفتهام.
۸. در موردی که اینجا بحثش را پیش کشیدیم، یعنی والایش انگیزههای جنسی، نیروها در مسیر واکنشهای واپسروانه پیش میروند. اما به طور کلی، لازم است والایش و واکنشهای واپسروانه را همچون دو فرآیند متفاوت، از یکدیگر جدا کنیم. والایش همچنین ممکن است از طریق مکانیسمهای سادهتر دیگری حاصل شود.
۹. این موضوع نشان میدهد که چهچیزی دربارهی کل زندگی صادق است، یعنی اینکه ارضای جنسی بهترین هیپنوتیزم است. بیشتر بیخوابیهای عصبی به کمبود ارضای جنسی مربوط میشوند. همچنین مشخص است که پرستاران ناآگاه با نوازش اندام تناسلی کودکان گریان، آنها را آرام میکنند تا به خواب بروند.
۱۰. با این حال، الیس با گنجاندن کل هیستری و خودارضایی در تمام ابعاد آن، ذیل پدیدهی خودشهوانیّت، معنای اصطلاح ابداعی خودش را از بین میبرد.
۱۱. تأمل و مشاهدهی بیشتر مرا به این نتیجه رساند که کیفیت شهوتزا را به تمام قسمتهای بدن و اندامهای داخلی نسبت دهم. در ادامه نگاه کنید به خودشیفتگی.
۱۲. در اینجا با منابع بسیار جامع اما گیجکننده دربارهی خودارضایی مقایسه کنید، مثلاً رولدر، خودارضایی[31]، 1899. همچنین به جزوهی «خودارضایی» که شامل بحث انجمن روانکاوی وین، ویسبادن، ۱۹۱۲ است، مراجعه کنید.
۱۳. در اینجا مقالهی «شخصیت و شهوترانی دُبُری» را در مجموعهی نوشتههای کوتاه دربارهی روانرنجوری، سری دوم، ۱۹۰۹ مقایسه کنید. همچنین رجوع کنید به بریل، روانکاوی، فصل سیزدهم، «شهوترانی دُبُری و شخصیت»، دبلیو. بی. ساندرز، فیلادلفیا.
۱۴. به نظر میرسد تکنیکهای غیرمعمول در اجرای خودارضایی به تأثیر ممنوعیتی در ربط با خودارضایی اشاره دارد که بر آن غلبه شده است.
۱۵. اینکه چرا روانرنجورها، وقتی در وجدانشان مشکلی روی میدهد، مرتباً آن را با فعالیت خودارضاییشان مرتبط میکنند، همانطور که اخیراً توسط بلولر تشخیص داده شده است، مسئلهای است که هنوز در انتظار تحلیلی جامع است.
۱۶. هاولاک الیس، در ضمیمهای بر پژوهشش دربارهی غریزهی جنسی، ۱۹۰۳، تعدادی گزارش خودزندگینامهای از افراد عادی ارائه میدهد که از اولین احساسات جنسی خود در دوران کودکی و علل آن صحبت میکنند. این گزارشها طبیعتاً نقص ناشی از فراموشی دوران کودکی را نشان میدهند؛ آنها دوران ماقبلتاریخ زندگی جنسی را پوشش نمیدهند و بنابراین باید با روانکاوی افرادی که دچار روانرنجوری شدهاند، تکمیل شوند. با همهی این احوال، این گزارشها از چندین جهت ارزشمند اند و اطلاعاتی با ماهیت مشابه، مرا بر آن داشته است که فرض سببشناسی خود را همانطور که در متن ذکر شده است، اصلاح کنم.
۱۷. ادعاهای فوق در مورد تمایلات جنسی کودکان در سال ۱۹۰۵، عمدتاً از طریق نتایج تحقیقات روانکاوی در بزرگسالان، توجیه شدند. مشاهدهی مستقیم کودک در آنزمان نمیتوانست به طور کامل مورد استفاده قرار گیرد و فقط به نشانههای فردی و تأییدهای ارزشمند منجر میشد. از آنجا که از طریق تجزیه و تحلیل برخی موارد بیماری عصبی در دوران حساس کودکی، درک مستقیمی از تمایلات روانی-جنسی کودکان امکانپذیر شده است[32] میتوانم با رضایت به این واقعیت اشاره کنم که مشاهدهی مستقیم نتیجهگیری حاصل از روانکاوی را به طور کامل تأیید کرده است، و بنابراین شواهد خوبی برای اعتبار روش اخیر تحقیق ارائه میدهد. علاوه بر این، «تحلیل فوبیا در یک پسر پنجساله»[33] چیز جدیدی به ما آموخته است که روانکاوی ما را برای آن آماده نکرده بود. به عبارت دیگر، نمادگرایی جنسی، «بازنمایی امر جنسی بهوسیلهی ابژهها و روابط غیرجنسی» به سالهای اولیهای برمیگردد که کودک برای اولینبار زبان را یاد میگیرد. توجه من همچنین به نقصی در عبارت فوقالذکر معطوف شده است که برای روشن شدن مطلب، هرگونه جدایی قابلتصور بین دو مرحلهی خودارضایی و عشق به ابژه را به عنوان یک جدایی زمانی توصیف کرده است. از تحلیل ذکرشده (و همچنین از اثر فوقالذکر از بل) میآموزیم که کودکان سه تا پنج ساله قادر به نشان دادن یک انتخاب ابژهی بسیار قوی هستند که با عواطف قوی همراه است.
۱۸. برخی افراد میتوانند به یاد بیاورند که تماس هوای در حال حرکت در هنگام تاب خوردن باعث لذت جنسی مستقیم در اندام تناسلیشان شده است.
۱۹. «کسانی که یکدیگر را دوست دارند، یکدیگر را آزار میدهند.»
۲۰. تحلیل اختلالات عصبی راهرفتن و ترس از مکانهای شلوغ، هرگونه تردیدی را دربارهی ماهیت جنسیانهی لذت حرکت از بین میبرد. همانطور که همه میدانند، آموزش فرهنگی مدرن، ورزش را تا حد زیادی برای دور کردن جوانان از فعالیت جنسی به کار میگیرد؛ درستتر است بگوییم که لذت حرکت را جایگزین لذت جنسی میکند و فعالیت جنسیانه را به یکی از اجزای خودشهوانی آن بازمیگرداند.
[1]. ancestral
[2]. Jahrbuch für Kinderheilkunde, N.F., XIV, 1879.
[3]. nourishment
[4]. Happy term
[5]. inferriority
[6]. catarrh
[7]. nervousness
[8]. retention
[9]. clitoris
[10]. secretion
[11]. pollution–like
[12]. pollution
[13]. Freud, Selected Papers on Hysteria and Other Psychoneuroses, 3d edition, translated by A.A. Brill, N.Y. Nerv. and Ment. Dis. Pub. Co. Nervous and Mental Disease Monograph, Series No. 4.
[14]. Polymorphous–perverse Disposition
[15]. seduction
[16]. transgression
[17]. cannibalistic
[18]. Affective
[19]. Intellectual Work
[20]. assertion
[21]. physical
[22]. degenerative
[23]. degeneration
[24]. Die Spiele der Menschen
[25]. Das Sexualleben des Kindes
[26]. Das Sexualleben des Kindes Sexuelle abnormitäten der Kinder
[27]. Jahrbuch der Schweizerischen Gesellschaft für Schulgesundheitspflege
[28]. H.V. Hug Hellmuth
[29]. Aus dem Seelenleben des Kindes
[30]. Über Deckerinnerungen
[31]. Die Masturbation
[32]. Jahrbuch für psychoanalytische und psychopathologische Forschungen, Bd. 1, 2, 1909.
[33]. Jahrbuch, Bd. 1.