نگرش پوزیتیویستی و تنگناهای آن در مواجهه با متن مقدس/ آبذ

نگرش پوزیتیویستی و تنگناهای آن در مواجهه با متن مقدس

ابوذر کریمی (آبذ)

‌‌

نگرش پوزیتیویستی به متن مقدس مثل هر شکلی از رویکرد دیگر ممکن است اما موافق طبع متن مقدس نیست. متن مقدس ممکن است یی‌چینگ باشد ممکن است قرآن باشد یا انجیل. فرقی نمی‌کند. پوزیتیویستی خواندن چنین متن‌هایی مانند آن است که کتابچه‌ی آموزش علایم راهنمایی و رانندگی را از دید بلاغت و نقد ادبی مطالعه کنید. ممکن است اما موافق طبع متن نیست. مسئله‌ی اصلی در مواجهه با متن مقدس بازشناسی طبیعت رمزی آن است.

‌‌امروز به‌ویژه با رونق مطالعات تاریخی و تشکیکاتی که از باب مد روز در ماهیت قرآن صورت می‌گیرد طبیعی است که پژوهشگر ایرانی هم متأثر از رئالیسم جوهری مطالعات تاریخی با قرآن مواجه شود. اشکال در این نیست که تحلیل تاریخ‌شناسانه با تحلیل رمزشناسانه ناسازگار است. این دو گونه از تحلیل متنافر اند یعنی نه نافی یکدیگر اند نه اثبات‌کننده‌ی یکدیگر. اگر بخواهیم ساده‌تر بگوییم این دو طریق کاری به کار هم ندارند. اما ذهن پوزیتیویست عاجز از درک این عدم‌تباین است. ذهن پوزیتیویست ابعاد گوناگون را نمی‌تواند توأمان دریابد. به‌ویژه تحلیل رمزشناسانه از آن‌جایی که با پوزیتیویسم در اساس تباین دارد پوزیتیویست چاره‌ای برایش نمی‌ماند جز این‌که از رهگذر مد روز و زاویه‌ی تنگ ردّ و اثبات به طرز ماتریالیستی برابر متن مقدس قرار گیرد.

‌گره کار کجاست. کار یک گره ندارد اما می‌توان به بخش‌هایی از آن اشاره کرد. یک گره کار تعارض ذهنیت پوزیتیویستی و ادعای تفسیر متون عرفانی و مقدس است. در رویکرد مدرن اگر از نسخه‌بازی و شهرت‌طلبی باطل بگذریم مسیری برای تفسیر متون مقدس و متون عرفانی وجود ندارد که از پوزیتیویسم بگذرد. بنابراین اگر برایتان این سؤال پیش می‌آید که یک ذهن پوزیتیویست در چنین متن‌هایی به دنبال چه می‌گردد باید عرض کنم منظوری جز بازارگرمی و شهرت‌طلبی برای چنین کاری نمی‌توان یافت.

‌گذشته از نادانی رد ترجمه‌زدگی را این‌جا هم می‌توان گرفت. چنین پدیده‌هایی در خلأ بین چند حوزه‌ی مطالعاتی غلت و واغلت می‌زنند. قضیه فراتر از این است که من به این متن‌ها علاقه دارم و ارث پدری قابل‌توجهی هم دارم و می‌خواهم نسخه‌بازی کنم و به متون عرفانی و قرآن بپردازم. بنیان وجودی و تئوریک این پدیده‌ها متکی به خلأهای بین‌ چند نظام مطالعاتی است. به همین جهت چنین پدیده‌هایی تا جایی که به پوزیتیویسمشان مربوط می‌شود غربی و مدرن اند. به همین جهت هم از ممالک راقیه سر در می‌آورند و دلشان نمی‌خواهد در خاک پاک میهن نسخه‌بازی کنند. اما تا جایی که به غلت و واغلت لابه‌لای نظام‌های مطالعاتی مربوط است تا حد زیادی سنتی اند و این زیگزاگ رفتن بین شرق و غرب اساس وجود چنین پدیده‌هایی است.

‌حال باید پرسید در عمل چه اتفاقی می‌افتد. در عمل متن مقدس یا متون عرفانی به چه صورت بر ذهن پوزیتیویست ظاهر می‌شود. این‌جاست که نمی‌توان این نحوه‌ی تعامل را جدا از تحلیل خلأهای مابین نظام‌های مطالعاتی دریافت. به عبارت دیگر هیچ‌گونه ارتباط بی‌واسطه میان ذهن پوزیتیویست با متون عرفانی یا متن مقدس روی نمی‌دهد. این بیش‌تر نوعی تعامل پراگماتیک در درون نظم‌های پیشاپیش مشروعی است که اگرچه با یکدیگر اختلافات اساسی دارند به حضور ذهن پوزیتیویست در کار تفسیر متن مقدس یا متون عرفانی رسمیت می‌بخشند. یعنی هرچه می‌گذرد در سطح است و پرسشی عمیق در کار نیست.

‌‌گفتیم ذهن پوزیتیویست هیچ‌یک از مسیرهای تفسیر مدرن و البته بسیاری از مسیرهای تفسیر سنتی را در نمی‌یابد و بنابراین جوهر مواجهه‌ی ذهن پوزیتیویست با متن رمزی ماتریالیستی است. اما این ماتریالیسم جوهری به اعتراف در نمی‌آید زیرا خلأهای مابین نظام‌های مطالعاتی به‌طور کلی پرسش از جوهر نحوه‌ی مواجهه‌ی پوزیتیویست با متن رمزی را از دایره‌ی توجه بیرون می‌گذارد. این سازوکار بی‌اهمیت ساختن پرسش از جوهره‌ی مواجهه‌ی متن‌رمزی-پوزیتیویست درون ساختارهای مطالعاتی و نهادی ِ علوم سنتی دینی و شرق‌شناسی را باید دریافت تا روشن شود چرا ذهن پوزیتیویست که برحسب منطقی پراگماتیست در خلأ نظام‌های مطالعاتی غلت‌وواغلت می‌زند خود نیز هیچ‌گاه جوهر ماتریالیستی دیدگاه خود را در نمی‌یابد تا بخواهد به آن اعتراف کند.

‌‌بازگشت به سرآغاز بحث بی‌فایده نیست. تمامی این موضوع چه اهمیتی دارد و چرا قصد داریم سازوکار مواجهه‌ی ذهن پوزیتیویست با متون مقدس را بررسیم. اصل مطلب به طرز دوگانه‌ای باز می‌گردد که در ذهن هر متخصص ایرانی شرق‌شناسی از حیث مطالعات مدرن صورت می‌بندد. دستگاه شرق‌شناس‌پروری دانشگاه‌های غرب قصدش این است که از چیزهایی در شرق سر در بیاورد نه این‌که ذهن وقاد و مسئله‌مند تولید کند. این‌جاست که لازم می‌شود در برابر هر کسی که در حال رفت‌وبرگشت میان شرق و غرب تفسیرهایی از متون عرفانی یا قرآن تحویل می‌دهد، هشیارانه تشخیص داد با یک ذهن پرسشگر فعال سروکار داریم یا با ادامه‌ی پراگماتیک دوالیته‌ی موجود در خلأ مابین نظام‌های مطالعاتی. به‌طور خلاصه قضیه از این قرار است.

‌‌‌حال برای توضیح جمع شگفت‌انگیز پوزیتیویسم با تفسیر متون عرفانی و متن مقدس لازم است هر شکلی از سنت و مدرنیته را که در این طریقه‌ی مواجهه به هم‌زیستی پراگماتیک در فضای خالی دو گونه نهاد و نظام مطالعاتی ناهمگون رسیده‌اند بررسید. سنت بر ذهن پوزیتیویست چه‌گونه آشکار می‌شود و انسان ایرانی سنتی و در عین حال پوزیتیویست چه‌گونه ممکن می‌شود. پیش از هر تحلیلی باید در نظر داشت که از هر ملغمه‌ای که در این باره سخن به میان آوریم اجزای آن فاقد تعمق و اندیشه‌ی ناب است. همان‌طور که گفتیم در این مورد همه‌چیز در سطح می‌گذرد.

‌‌به هر صورت تمام آن‌چه می‌تواند جمع این متناقضات و البته نوعی احساس بی‌نیازی از درک شیوه‌های مدرن تفسیر را در عین نوعی افاده‌ی تجدد  به محصول کار شرق‌شناس صادراتی بچسباند عنوان پرطمطراق «مطالعات تاریخی» است. این‌که شرق‌شناس‌های صادراتی این‌همه دوروبر مطالعات تاریخی غرب حول متون مقدس پرسه می‌زنند (بیش‌تر از پرسه در توانشان هم نیست) این است که اگر قرار باشد یک قدم آن‌طرف‌تر از پوزیتیویسمشان بردارند به‌کلی گم‌وگور می‌شوند. به‌طور خلاصه این جماعت داخل کوچه‌ی خودشان بازی می‌کنند؛ نه از نهادهای تأمین‌کننده‌ی رانت خیلی دور می‌شوند نه از مراکز شرق‌شناسی در ممالک راقیه.

‌کلیدواژه‌ی اساسی‌تر در این میان اعتقاد است. پوزیتیویست می‌تواند به طرقی شاذ به شرح و تفسیر متن مقدس یا متون عرفانی بپردازد اما آن‌چه ممکن نیست اعتقاد داشتن پوزیتیویست است. پوزیتیویست‌های متقدم راست و پوست‌کنده می‌گفتند گزاره‌ی دینی بی‌معناست. این صادقانه‌ترین حرفی است که درباره‌ی اعتقاد دینی ممکن است از یک ذهن پوزیتیویست خارج شود. اما جمع اعتقاد و پوزیتیویسم نیازمند شاکله‌ای عمل‌آمده از مجموعه تعاملات عجیب‌وغریبی است که به پوزیتیویست اجازه می‌دهد دروغی را که پذیرفته‌تر است – و کم‌تر کسی به خود اجازه می‌دهد درباره‌اش واکاوی کند – به خودش و دیگران تحویل بدهد.‌

‌‌‌بنابراین آن‌چه در پس این پدیده‌ها وجود دارد جهلی است که از سویی می‌خواهد به هم‌زیستی با تاریخ‌نگاران مسیحی اسلام برسد و از سویی به هم‌زیستی با قشری‌ترین لایه‌های سنت. به همین جهت است که برای هم‌زیستی با لایه‌های قشری سنت ادامه‌ی حیات در مغرب‌زمین را انتخاب می‌کنند. وقتی می‌گوییم چنین موجوداتی برخلاف ظاهر متین و موقری که دارند جز ملعبه گرفتن همه‌چیز به کمک نوعی رفتارشناسی پراگماتیک پشت‌سر خود چیزی ندارند منظورمان همین است. دلقک‌هایی هستند که نه از آن سر درآورده‌اند نه از این؛ اما سعی می‌کنند خنده‌دار نباشند.

ابوذر کریمی (آبذ)

تهران، مه ۲۰۲۲ مسیحی

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها